روایت یک زخم، یک امید و یک مطالبه مردمی

بلوط‌های نورآباد؛ 

 

روایت یک زخم، یک امید و یک مطالبه مردمی

 

زهرا وصالی – ابتکار جنوب//نورآباد این روزها قصه‌ای دارد که هم بوی توسعه می‌دهد و هم بوی اندوه. جاده‌ای که قرار بود راه را باز کند، بلوط‌هایی را برید که قرن‌هاست سایه‌شان بر سر مردم و خاک زاگرس گسترده است. هر بلوط یک سازه طبیعی است؛ ریشه‌های گسترده و درهم‌تنیده‌اش مانند یک شبکه مهارکننده طبیعی، شیب‌ها را پایدار نگه می‌دارند، تنش‌های خاک را توزیع می‌کنند و مانع لغزش دامنه‌ها می‌شوند. تاجش مانند یک سامانه خنک‌کننده طبیعی دما و رطوبت را تنظیم می‌کند و تنه‌اش مأمن پرندگان و جانوران است. بریدن آن‌ها یعنی حذف بخشی از طراحی طبیعی منطقه؛ یعنی افزایش خطر رانش زمین، سیلاب، خشکسالی و بی‌ثباتی اکولوژیک.  

 

در تعریض جاده هفت‌برم به تنگ بوان و نورآباد، کنشگران محلی با حسرت شاهد قطع تک‌تک این درختان بوده‌اند؛ هر بار که اره بر تنه بلوط نشست، انگار زخمی بر دلشان نشست. اما برخلاف برخی برداشت‌ها، طبیعت‌دوستان نورآباد هیچ‌گاه درخواست مالی از حاکمیت نداشته‌اند. آن‌ها سال‌هاست بدون حقوق، بدون تجهیزات و بدون حمایت رسمی، بار حفاظت را بر دوش می‌کشند. از همین رو معتقدند: حالا که این درختان دیگر سایه ندارند، چوب آن‌ها می‌توانست صرف هزینه‌های حفاظت، فرهنگ‌سازی و تجهیز گروه‌های مردمی همان منطقه شود؛ نه از سر نیاز مالی، بلکه از سر مطالبه‌ی عدالت اکولوژیک و مدیریت صحیح منابع طبیعی.  

 

اما زخم فقط قطع درختان نیست. در خاکبرداری اطراف جاده، بخش زیادی از خاک پای درختان سالم نیز برداشته شده؛ ریشه‌ها در هوا مانده‌اند و این یعنی مرگ تدریجی. بسیاری از این بلوط‌ها هنوز ایستاده‌اند، اما خشکیدگی‌شان در ماه‌های آینده قطعی است. مردم بومی می‌گویند این تخریب‌ها «خارج از مسیر جاده» انجام شده و همین موضوع دل‌آزردگی آن‌ها را دوچندان کرده است.  

 

به اذعان بومیان جنگل‌های دشمن‌زیاری ممسنی، سال‌هاست هیچ نیروی رسمی منابع طبیعی برای حفاظت ندارد. نه دیده‌بانی، نه گشت‌زنی، نه پایش. تنها نیروی حفاظت این جنگل، مردم بومی‌اند؛ مردمی که بدون حقوق، بدون تجهیزات، اما با عشق و غیرت، سال‌هاست از این جنگل پاسداری می‌کنند.  

 

در آتش‌سوزی‌های گسترده نورآباد، همین مردم بارها نشان داده‌اند ستون اصلی حفاظت از زاگرس‌اند. در یکی از بزرگ‌ترین عملیات اطفا حریق‌ها ۷۲ تراکتور را بسیج کردند تا آتش‌بر بسازند و در کمتر از شش ساعت در حریقی گسترده شعله‌ها را مهار کردند. موتورسیکلت‌هایشان در گشت‌زنی‌ها آسیب دید، بارها برای بستن مسیرهای ورود به جنگل‌ها لودر اجاره کردند، و حتی پرندگان شکاری زخمی را با هزینه شخصی تیمار کردند. این‌ها همه نشان می‌دهد مردم نه‌تنها دغدغه دارند، بلکه بار سنگین حفاظت را به دوش می‌کشند.  

اما در کنار این تلاش‌ها، پرسش‌های جدی و دقیق مردم درباره فرآیند قطع درختان و سرنوشت چوب‌ها بی‌پاسخ مانده است:

- آیا درختان قطع‌شده پیش از عملیات شمارش و علامت‌گذاری شده بودند؟  

- آیا میزان خسارت و ارزش چوب‌ها توسط اداره منابع طبیعی برآورد شده است؟  

- آیا تناژ چوب‌ها مشخص و فرآیند قطع و حمل تحت نظارت بوده؟  

- آیا همه چوب‌های قطع‌شده به اداره منابع طبیعی منتقل شده‌اند؟  

- چرا با وجود پرسش‌های مکرر یگان حفاظت اداره ممسنی در گروه‌های انجمن، هنوز پاسخ صریح و شفافی ارائه نشده است؟  

 

این پرسش‌ها نه از سر بی‌اعتمادی، بلکه از سر مطالبه‌ی شفافیت است؛ شفافیتی که اگر محقق شود، هم قانون اجرا می‌شود و هم اعتماد اجتماعی بازسازی خواهد شد.  

 

از منظر حقوقی، ماجرا روشن است. قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع، برداشت غیرمجاز را جرم می‌داند. اصل پنجاهم قانون اساسی نیز حفاظت از محیط زیست را وظیفه عمومی و دولتی اعلام کرده و هر فعالیت اقتصادی مخرب را ممنوع کرده است. فروش چوب‌های بلوط بدون مجوز و مزایده، تخلف آشکار است و پیمانکار باید پاسخگو باشد.  

 

از زاویه فنی و مهندسی، بلوط‌ها بخشی از سامانه طبیعی‌اند که کارکردهای پیچیده دارند. حذف آن‌ها یعنی تغییر در طراحی طبیعی منطقه؛ افزایش خطر سیلاب، کاهش ذخیره آب زیرزمینی، اختلال در چرخه کربن و کاهش کیفیت هوا. ارزش خدمات اکوسیستمی این درختان، اگر به زبان اقتصاد مهندسی بیان شود، بسیار فراتر از سود کوتاه‌مدت فروش چوب است.  

 

از جنبه اجتماعی و فرهنگی، بلوط نماد پایداری و زندگی در فرهنگ زاگرس است. محرومیت روستاها از سوخت و منابع طبیعی، فشار اجتماعی و فرهنگی ایجاد می‌کند و اعتماد مردم به نهادهای رسمی را کاهش می‌دهد. برخی از روستاهای همان منطقه می‌توانند از این چوب‌ها برای سوخت زمستانی بهره ببرند؛ نبود سوخت ارزان فشار بر خانواده‌ها را بیشتر کرده و هزینه‌های سنگین حفاظت معیشت آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده است.

تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد راه‌حل در مشارکت مردم است. در نپال، شوراهای محلی بخشی از درآمد چوب را صرف آموزش جوانان کردند و آتش‌سوزی‌ها کاهش یافت. در مکزیک، مدیریت جنگل توسط مردم قاچاق چوب را تقریباً متوقف کرد. در تانزانیا، مشارکت مردم جنگل‌ها را به منبع درآمد پایدار تبدیل کرد. در کانادا، طرح‌های «پرداخت برای خدمات اکوسیستمی» مردم را به حافظان جنگل بدل کرد. در ژاپن، جنگل‌های محلی با حمایت دولت و شوراهای روستایی به الگویی برای حفاظت و گردشگری تبدیل شدند.  

 

راه‌حل برای نورآباد نیز روشن است: شفاف‌سازی فوری درباره سرنوشت چوب‌های بلوط، اختصاص درآمد به خرید تجهیزات اطفای حریق، ایجاد صندوق محلی حفاظت با مدیریت مشترک مردم و منابع طبیعی، آموزش و توانمندسازی کنشگران، و استفاده از فناوری‌های نوین پایش و هشدار سریع. همچنین اصلاح قوانین و تدوین آیین‌نامه‌های اجرایی برای اختصاص درآمدهای ناشی از منابع جنگلی به حفاظت، می‌تواند این مطالبه مردمی را به یک سازوکار پایدار و قانونی تبدیل کند.  

 

نورآباد امروز در نقطه‌ای ایستاده که می‌تواند از تجربه‌های جهانی درس بگیرد. اگر درآمد حاصل از چوب‌های بلوط قطع‌شده—به‌صورت قانونی، شفاف و با مزایده—صرف خرید دمنده‌ها، موتورهای سبک، پهپادهای پایش، تجهیزات اطفای حریق و احیای عرصه‌های آسیب‌دیده شود، هم مشکل کمبود اعتبار حفاظت حل می‌شود، هم دلگرمی کنشگران افزایش می‌یابد، و هم جنگل‌های زاگرس نفس تازه‌ای خواهند کشید.  

بلوط‌های نورآباد فقط درخت نیستند؛ آن‌ها روایت عدالت، اعتماد اجتماعی و آینده پایدار منابع طبیعی ایران‌اند.

درختانی که با حسرت قطع شدند، اگرچه دیگر سایه ندارند، اما می‌توانند به حفاظت از برادران زنده‌شان کمک کنند—به شرط آنکه سرنوشت چوب‌ها روشن، قانونی و در خدمت مردم باشد. 

و در نهایت حقیقتی روشن تر از همیشه پیش روی ماست:بلوط‌های زاگرس ستون فقرات ایرانند ؛ ستون‌هایی‌اند که روح این سرزمین را نگه داشته‌اند. اگر این ستون‌ها خم شوند، ایران خم می‌شود؛ اگر بایستند، ایران می‌ایستد.

تاریخ درج :  1405/8/13

تعداد بازدیدها : 56

ارسال نظر