|
میراث فرهنگی در آستانه یک تحول مدیریتی سعدیه و حافظیه؛ آغاز یک پارادایم نو یا آزمونی پرریسک؟ ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب// تصمیم برای هیأت امنایی شدن سعدیه و حافظیه، در ظاهر یک تغییر مدیریتی است، اما در واقع نشانهای از آغاز مرحلهای تازه در حکمرانی فرهنگی ایران. این تصمیم در زمانی گرفته شده که میراث فرهنگی کشور با فشارهای بودجهای، انتظارات فزاینده جامعه برای کیفیت خدمات، و رشد چشمگیر گردشگری روبهروست. شیراز، بهعنوان یکی از کانونهای اصلی هویت فرهنگی ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ساختاری چابکتر و مشارکتیتر است؛ ساختاری که بتواند میان حفاظت از میراث و نیازهای امروز جامعه تعادل برقرار کند. سعدیه و حافظیه تنها دو بنای تاریخی نیستند؛ دو ستون حافظهٔ جمعی ایرانیاناند. حافظ با جهان شاعرانهاش، نماد معنویت و زیباییشناسی ایرانی است و سعدی، با اخلاقگرایی و جهانوطنیاش، ظرفیت دیپلماسی فرهنگی دارد. همین جایگاه، حساسیت اجتماعی نسبت به هرگونه تغییر مدیریتی را افزایش میدهد. مردم شیراز این دو مجموعه را بخشی از زندگی روزمره خود میدانند؛ بنابراین هر تغییری در مدیریت آنها، اگر با مشارکت اجتماعی همراه نباشد، میتواند احساس «دور شدن مجموعه از مردم» را ایجاد کند.استاندار فارس تأکید کرده که هدف این واگذاری، نه انتقال مسئولیت حاکمیتی، بلکه ارتقای کیفیت مدیریت و افزایش هماهنگی میان دستگاههاست. او از تشکیل هیأت امنایی با حضور شخصیتهای فرهنگی، متخصصان و نمایندگان دستگاههای مرتبط خبر داده و وعده داده که ساختار حقوقی این مدل بهزودی اعلام خواهد شد. این سخنان نشان میدهد که دولت قصد دارد مدل جدیدی از حکمرانی فرهنگی را آزمایش کند؛ مدلی که اگر موفق شود، میتواند الگوی مدیریت سایر بناهای تاریخی کشور شود.تجربه جهانی نشان میدهد که هیأت امنایی، اگر درست طراحی شود، میتواند مدیریت میراث فرهنگی را از روزمره گی اداری خارج کند و به سمت برنامهریزی بلندمدت، جذب منابع مالی پایدار و مشارکت اجتماعی هدایت کند. موزه بریتانیا، لوور و اسمیتسونین نمونههایی هستند که با همین مدل توانستهاند میان حفاظت، پژوهش و ارائه خدمات فرهنگی تعادل برقرار کنند. در این نمونهها، هیأت امناء ترکیبی از متخصصان، دانشگاهیان، هنرمندان و مدیران فرهنگی است و نظارت دولت بهصورت دقیق و غیرمداخلهگر اعمال میشود. اما تجربههای ناموفق نیز کم نیستند. در برخی بناهای تاریخی ترکیه، واگذاری هیأت امنایی به تجاریسازی بیرویه و تغییر کاربریهای نامناسب انجامید. در هند، نبود نظارت علمی موجب مرمتهای غیرتخصصی شد. در چند کشور اروپایی، اختلاف میان هیأت امناء و نهادهای دولتی باعث توقف پروژههای حفاظتی شد. این نمونهها نشان میدهد که هیأت امنایی، بهخودیخود نه تضمین موفقیت است و نه عامل شکست؛ همهچیز به کیفیت طراحی و اجرای آن بستگی دارد. در ایران نیز تجربههای مشابهی وجود دارد. برخی مجموعههای فرهنگی که بهصورت هیأت امنایی اداره شدهاند—مانند چند موزه تخصصی و مجموعههای فرهنگی دانشگاهی—در صورت وجود نظارت علمی و مدیریت حرفهای موفق بودهاند؛ اما نمونههایی نیز وجود دارد که بهدلیل نبود شفافیت مالی یا حضور افراد غیرمتخصص، با چالشهای جدی روبهرو شدهاند. این تجربههای ملی نشان میدهد که اجرای مدل هیأت امنایی در ایران نیازمند دقت، شفافیت و سازوکارهای نظارتی قوی است. اجرای این مدل در ایران، با وجود مزایا، دشوارتر از کشورهای دیگر است. ساختار اداری چندلایه، محدودیتهای بودجهای، حساسیت اجتماعی بالا نسبت به میراث فرهنگی و نبود سنت دیرینه مدیریت مشارکتی، همه عواملیاند که میتوانند اجرای این مدل را پیچیده کنند. به همین دلیل، سازوکار انتخاب هیأت امناء باید شفاف و تخصصمحور باشد؛ نه مبتنی بر روابط اداری یا سیاسی. نظارت علمی و قانونی وزارت میراث فرهنگی باید فعال و مستمر باشد؛ نه صرفاً در حد یک بیانیه. شفافیت مالی باید اصل غیرقابل مذاکره باشد و مرزبندی میان فعالیتهای فرهنگی و تجاری باید روشن باشد تا هویت معنوی مجموعه حفظ شود. از منظر اقتصادی، این تصمیم میتواند پیامدهای مهمی برای شیراز داشته باشد. مدل هیأت امنایی میتواند فرصتهایی برای توسعه گردشگری ادبی، ایجاد اشتغال فرهنگی و جذب سرمایه فراهم کند. اما اگر تجاریسازی بیرویه رخ دهد، ممکن است قیمت بلیت افزایش یابد، دسترسی عمومی محدود شود و گردشگری فرهنگی آسیب ببیند. بنابراین مدل مالی این هیأت باید منطقی، شفاف و مبتنی بر حفاظت باشد؛ نه بر درآمدزایی کوتاهمدت. در سطح ملی، اگر این پایلوت موفق شود، میتواند آغاز تغییر پارادایم مدیریت میراث فرهنگی در ایران باشد؛ گذار از مدیریت کاملاً دولتی به مدیریت مشارکتی، تخصصمحور و شفاف. این مدل میتواند برای بناهای مهمی چون تختجمشید، پاسارگاد، بیستون و میدان نقش جهان نیز قابل اجرا باشد. سناریوی شکست نیز باید جدی گرفته شود. اگر هیأت امنایی نتواند میان حفاظت و درآمدزایی تعادل برقرار کند، اگر نظارت علمی کافی نباشد، اگر افراد غیرمتخصص وارد هیأت شوند یا اگر شفافیت مالی رعایت نشود، این پایلوت میتواند به چالشی جدی بدل شود. در چنین شرایطی، احتمال بازگشت به مدل کاملاً دولتی وجود دارد و این شکست میتواند مانعی برای اجرای طرحهای مشابه در سایر استانها باشد. در نشست اخیر، موضوعات فرهنگی مهمی نیز مطرح شد: از طراحی برنامههای مشترک میان فارس و کرمان برای معرفی مفاخر ادبی تا بازشناسی جایگاه خواجوی کرمانی و برنامهریزی برای رویدادهای ملی و بینالمللی مرتبط با سعدی. اعلام آمادگی فارس برای برگزاری کنگره بینالمللی «سعدی؛ منادی صلح جهانی» نشان میدهد که این مدل قرار است نه فقط یک تغییر مدیریتی، بلکه بستری برای توسعه فرهنگی گستردهتر باشد. در نهایت، هیأت امنایی شدن سعدیه و حافظیه تنها یک تصمیم مدیریتی نیست؛ آزمونی است برای سنجش توان ما در ایجاد تعادل میان حفاظت از میراث و نیازهای امروز جامعه. اگر این مدل با دقت، شفافیت و مشارکت اجرا شود، میتواند به الگویی ملی برای حکمرانی میراث فرهنگی تبدیل شود. اما اگر اصول بنیادین آن نادیده گرفته شود، این پایلوت میتواند به چالشی جدی بدل شود. اکنون، همهچیز به کیفیت اجرا بستگی دارد؛ و اینکه آیا این تصمیم میتواند میان اصالت تاریخی و مقتضیات روز، میان هویت فرهنگی و مدیریت مدرن، تعادلی پایدار برقرار کند یا نه. و شاید در پایان، همین زمزمه آرام کافی باشد که میراث فرهنگی، اگر با خرد و همدلی پاسداری شود، نه فقط میماند، بلکه آینده را نیز روشنتر میکند.این بناها، این نامها، این خاطرهها، اگر در دست اهل فرهنگ و خرد قرار گیرند، دوباره جان میگیرند، دوباره میدرخشند، و دوباره مردم را گرد هم میآورند.چنانکه حافظ گفته است: «خوشا شیراز و وضع بیمثالش، خداوندا نگه دار از زوالش.»این دعا، امروز بیش از همیشه معنای عملی دارد؛ نگهداشتن شیراز و میراثش، نه با دعا، که با حکمرانی درست، مشارکت مردم و خرد جمعی ممکن میشود
|